عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

213

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

تو زائيده شدى براى مردن و ساخته شدى براى خراب شدن : لدوا للموت و ابنوا للخراب * فكلّكمو يصير إلى ذهاب « 1 » در بيان ملوك الطوائف بعد از اسكندر اسكندر كه درگذشت ممالك ايران و ساير متصرّفات او طبق مقرّرات و ارادهء او اداره ميشد بدين‌معنى كه هريك از سلاطين تابعه بر قسمتى از اين كشور پهناور حكومت داشتند و سابقه‌اى كه برحسب آن سلطانى وجود داشته باشد كه امر و نهى يا عزل و نصب كند و كسى را مالك كشورى گرداند يا ولايت بر آنان داشته باشد از بين رفته بود . در قسمت بين ممالك ترك و يمن و مصر و شام بيش از هفتاد پادشاه وجود داشت كه بالوراثه سلطنت را غصب كرده بودند مانند اشكانيان كه بر عراق و ايالات فارس و جبال ، و يونانيان كه بر موصل و سواد ، و پادشاهان هياطله كه بر بلخ و طخارستان ، و طراخنهء ترك كه بر خراسان تسلط داشتند و ديگران كه بقيّهء ايالات را تقسيم كرده بودند استقلال كامل داشتند فقط نسبت به اشكانيان « 2 » رعايت احترام ميشد و در مكاتبات نام آنها را بر اسم خود مقدّم ميداشتند و اين نخست بملاحظهء اصالت خانوادگى آنان بود كه از نژاد سلاطين بودند « 3 » و دوم اينكه مركز حكومتشان مركز عالم بوده است .

--> ( 1 ) بوجود آوريد براى مردن و بسازيد براى خراب شدن هريك از شما اين طريق نيستى را طى خواهيد نمود . اما نظر مترجم اينست كه مردن يك خونريز مخرّب خون‌آشام اينهمه حرف ندارد و در اين مورد سخن فيلسوف ربانى حكيم سنائى قدس سره خوشتر از تمام اين بيانات است : اگر مرگ خود هيچ لذّت ندارد * نه آخر خلاصى دهد جاودانى اگر قلتبان نيست از قلتبانان * و گر قلتبانست از قلتبانى ( 2 ) از 250 قبل از ميلاد تا 226 ميلادى . ( 3 ) از شاهنامه : پس از روزگار سكندر جهان * چه گويد كرا بود و تخت مهان چنين گفت داننده دهقان چاج * كز آن پس كسى را نبد تخت و تاج بزرگان كه از تخم آرش بدند * دلير و سبكبار و سركش بدند بگيتى بهر گوشهء بر يكى * گرفته ز هر كشورى اندكى از اين گونه بگذشت سالى دويست * تو گفتى كه اندر زمين شاه نيست بقيه در صفحه بعد